کشورم را من پر از آوره و دلها دیده ام = آسمانش پر غبار و غرق غوغا دیده ام هرکه خواندیمش برادر، میشودبدخواه ما = بند می اندازد از بیگانه گی در راه ما سر زمین ویرانه و پیراهنش هم چاک چاک= در قبال کشته گان ما اجانب را چه باک؟ دور ما افسرده گی های زمان در گردش است = اشک در چشم همه پیر و جوان در گردش است عده یی بینی که بیرق در کفش افراشته = با شعار لااله زینتش اراسته عده یی هم در سرای عغزیا بنشسته اند = وقعاً اطفال ما از جنگ و نفرت خسته اند پس بیا از ولدین خویش
برچسب:
نویسنده: ساحل عباسیان
تاريخ: چهارشنبه
30 آذر
1401 ساعت: 19:33